|
رندان مست روزگاریست سودای بتان دین من است/ غم این کار نشاط دل غمگین من است.
|
در ایامی که گذشت چند نفر از اقوام و آشنایانی که برای چندمین بار حج رفته بودن به عرف معمول به دیدنشان رفتیم و... چه تشریفات و بند وبساطی... از ذکر جزئیات و حواشی پرهیز میکنم (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) افعال و حرکاتی رو دیدم که یاد این شعر زیبای حضرت مولانا افتادم:
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:43 ] [ محسن نظری ]
[ ]
نبايد گول خورد زندگي يك جور زندان است ٬ زندان هاي گوناگون. ولي بعضي ها به ديوار زندان صورت مي كشند و با آن خودشان را سرگرم مي كنند. ...بعضي ها مي خواهند فرار بكنند ٬ دستشان را بيهوده زخم مي كنند و بعضي ها هم ماتم مي گيرند. ولي اصل كار اين است كه بايد خودمان را گول بزنيم. هميشه بايد خودمان را گول بزنيم. ولي وقتي مي آيد كه آدم از گول زدن هم خسته مي شود. (صادق هدایت) [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 19:37 ] [ محسن نظری ]
[ ]
![]() در آخرین روزهای فصل زمستان زمستان ادامه دار تر شد...
استاد جلال ذوالفنون هم از میان ما رفت... [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 22:5 ] [ محسن نظری ]
[ ]
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم [ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 15:23 ] [ محسن نظری ]
[ ]
روز خوش، دختران قرن آینده ! روز خوش ، پسران قرن آینده ، بمانید چشم به راه من ، هرچند دورم از شما... برسر پیمانم هنوز تاب نادیدنتان نیست مرا مپرسید کی ، مپرسید چون ، مپندارید پشیمانم . شاید به هنگام نوروز به سان ریشه ی گیاه برفراز تپه ی ملا مروان زندگی را زسر گیرم شاید یک شب همراه برق آذرخش فرود آمده باز آیم چنان چون شبح پرچم بک نفس پیش چشمان به اهتزاز در بیایم شاید ازپی رگباری باران بهاری دردامان سپیداری به سان قارچ برآیم از دل خاک یا درکشتزاری متروک برویم چون خوشه ی جو، در غوغای پای کوبان روم در قلب ازدحام به ناگه گیردم دستی دست دختر هم رقصی . روز خوش، دختران قرن آینده روز خوش، پسران قرن آینده ، چون رسید لحظه ی دیدار بخوانیدم بر سفره ی لبریزتان که طعم اشک و خون نمی خیزد ازنانتان باشد یک شب به آرامی بیاسایم دربستر خوابهایتان به هرکجا سر کشیدم به زندگی در این جهان ماوای من یا کلک بود روی امواج یا شاخه ای تک افتاده در سیه باد. فقط یکبار بگذارید روز روشن بر لب راه فارغ از فتوای شیخ و رخصت خانان رها از ترس ، بی خیال طعنه ها درآویزم به اندام دختر کردی عطر نرگس بیفشاتد نفسهایش دستانش طعم و بوی خاک روز خوش ، دختران قرن آینده... روز خوش ، پسران قرن آینده دستم به دامان چون در رسد آن روز روز ر وییدن یا برآمدن مرا پاسپورتی دهید هرچه که باشد مهم نیست بلند بالا یا میان قد آنسان که دلخواه شماست زرد گونه یا که قرمز بنفشه ای و یا آبی ویا سیاه همچو قطران... (برگردان به فارسی) [ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 1:59 ] [ محسن نظری ]
[ ]
مصطفی ملکیان: قبل از ورود به مبحث دين و بحران معنا، بايد نكاتي را متذكر شوم. اول اينكه در باب موضوعاتي از اين دست، اديان مختلف وضع واحدي ندارند. نميتوان گفت دين و جهاني شدن يا دين و تسكين دروني بشر و...، گويي همه اديان جهاني از حيث اين مسائل و موضوعات وضع كاملا يكساني دارند. واثعا در باب هر يك از اين مسايل وضع اسلام با يهوديت، مسيحيت، آئين هندو و غيره متفاوت است. نكته دوم كه باز تعبير دين را از افاده معنا قاصر ميكند، اين است كه هر ديني در درون خودش نيز به سه معنا قابل بررسي است. ...
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 14:59 ] [ محسن نظری ]
[ ]
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 20:6 ] [ محسن نظری ]
[ ]
اگر دوباره بازگردم
اگر دوباره بازگردم
آه! اگر دوباره بازگردم
«عبدالله په شیو» [ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 12:1 ] [ محسن نظری ]
[ ]
بمیرید بمیرید، در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید، وز این مرگ مترسید کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید، وز این نفس ببرید که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید، به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید، همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید، وز این ابر برآیید چو زاین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید.
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 18:30 ] [ محسن نظری ]
[ ]
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 18:43 ] [ محسن نظری ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||